از پنجره ی تاکسی نگاهم را گرفت
بیلبرد کنار اتوبان
تصویر یک کودک ده یا دوازده ساله در حال نگاه کردن به یک خانه روی دفتر نقاشی اش بود . و بالای سرش نوشته بود
تو فکر یک سقفم
با خودم گفتم حتما پدر این کودک نیز به سقفی نرسیده که پسرش از این سن به جای کشیدن گل و درخت یا بازی کنار دوستانش باید دست به زیر چانه بکوبد و در فکر یک سقف باشد . شاید هم تامین مسکن برای فرزندان به عهده ی خود فرزندان است و از آلان به جای خرید کتاب و وسایل بازی باید یه پدرانشان بگویند ما آنها را نمیخواهیم و تو فکر یک سقفیم!! . احتمالش هم هست که خبری به کودک رسیده که کره ی زمین درحال کوچک شدن است و بشر آینده مشکل مسکن خواهد داشت . که این نکته ذهن اورا مشوش کرده که از الان به تو فکر یک سقف برای زندگی آینده اش باشد . یا اینکه اخباری در رابطه با تحویل بروز مسکن های مهر شنیده و هر جور که حساب کرده دیده به او چیزی نمیرسد چون کودک است و قاعدتا مجرد و باید همچنان فقط در فکر یک سقف باشد . یا شاید پدرش خانه ی مهر را گرفته و حساب کرده و دیده اگر پدرش 99 سال دیگر قسط بدهد با احتساب 45 سال سن الانش 144 سال خواهد داشت و در آن موقع شاید بچه اش را هم نشناسد (تازه به شرط حیات و تک فرزندی . حالت های دیگر برای ادامه مطلب غیر قابل تصور است) . یا اینکه اگر پدرش انشاالله 45 سال دیگر عمر کند و همین امروز خانه مهر را تحویل بگیرد و در سن 90 سالگی به رحمت ایزدی ببرندش تازه پدرش 45 سال قسط داده و 54 سال قسط دیگر مانده که احتمالا او باید پرداخت کند . که با حتساب سن دوازده ساله خودش با ید تا سن 66 سالگی قسط خانه پدری را بدهد . پس خودش چی؟! .باز هم باید در فکر یک سقف باشد . با این حساب تکلیف من که الآن 26 سالم است و هنوز مجرد هم هستم معلوم است .
باید تو فکر یک سقف باشم از الان تا ...
((طرح از پدرم))