تبليغاتX
هفته نویس

زندگی زبانش را تا ته در آورده به سمت ما

و همیشه این ما هستیم که لجمان میگیرد

زبانش همیشه دراز بوده 

دراز به قدمت تاریخ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:16 توسط محمد قاسمی |

اول عیدتان : همه چیز همان طور که فکر میکردم(بهار مردگی) پیش رفت و سال نو بدن هیچ انگیزه ای آغاز شد . حس خوبی نداشتم و دلم میخواست سال تحویل نمیشد و در سال قبل باقی میماندیم .احساس میکردم امسال همه اش قمر در عقرب است .

سوم عیدتان : با یک تماس متوجه شدم که یکی از اقوام خوبمان در قشم تصادف کرد و به رحمت ایزدی یوست . 

هشتم عیدتان : نزدیک بود قربانی سرعت یکی از خوشحالان شهر بشوم .

یازدهم عیدتان : برف بارید .

...

من آدم خرافاتی و خیالاتی نیستم اما کلا در مورد امسال حس خوبی ندارم  خاصه اینکه انتخابات هم در این سال در پیش است و فارغ از تحصیل میشوم و سرباز میشوم .

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:24 توسط محمد قاسمی |