اول : همه خانواده 9ماه تمام منتظر آمدنش بودیم . به دنیا آمدن این طفل معصوم شیرین ترین اتفاق سال گذشته در خانواده ما بود . روز دوم تولدش برای مشایعت مادر و ترخیص فرزندش به بیمارستان رفتیم . آنجا پر بود از زنهایی که برای بدنیا آوردن بچه آمده بودند و همینطور پدرانی که از شدت خوشحالی هر کسی را میدیدند لبخند تحویلش میدادند . بعضی ها که پدر شده بودند تازه فهمیده بودند که چقدر نکته هست که تا بحال حتی در باره اش فکر هم نمی کردند. خلاصه نوزاد بازاری بود . اولین تصویر فرزند برادر بزرگم را در دوربین تصویر برداری دیدم . خواب بود .اسمش را گذاشتیم دینا.
دوم : زن خیلی سریع از جلوی من رد شد . اندکی بعد مرد با یک کیف دستی اداری بیرون رفت . وقفه پیش آمده در رفتن دو نفر آنقدر بود که کسی فکر نمیکرد که شاید با هم نسبتی داشته باشند . کارم تمام شد و از مطب دکتر بیرون آمدم .که دیدم زن اشکباران گریه میکند . شاید شنیده بود :"شما بچه دار نمیشوید"
سوم : سالها پیش دختر یکی از همکارانم بعد از سالها اصرار بر درمان صاحب فرزندی شدند . شب قبل از تولدش بر اثر ترکیدن ترقه یکی از خوشحالان شهرمان در بطن مادر سکته کرد و مرده به دنیای زندگان آمد .
چهارم : محمد صالح علاء میگفت زیبا ترین و شگفت انگیزترین داستان دنیا این است :" کسی بدنیا آمد , زندگی کرد و مرد."
آنقدر سر گرم کار و روز مرگی میشوم که دیگر فرصتی برای نوشتن باقی نمیماند .شبها زمانی گیر بیاید خواب بهترین انتخاب است . آنقدر زود زنگ صبح به صدا در می آید که تو باورت نمیشود صبح شده است . آری باید بیدار شوی و بجنگی . کار کنی و تمام مدت روز حواست باشد که مبادا گاف نابجایی بدهی و خودت را از نان خوردن بیندازی . مدت هاست که روز محله ام را ندیده ام شب است که میروم شب است که می آیم . این حالت را دوست دارم . با سایر آدمها متفاوتی . اکنون هم که سال دارد تمام میشود و دقیقا حس بهار مردگی تمام شهر را در بر گرفته است. شهر آرام آرام در خلوتی رخوت بار فرو میرود . من از این عید ها زیاد دیده ام به اندازه تمام سالهایی که یادم می آید. هیچ وقت از بند و بساط مسخره اش دل خوشی نداشتم .به هر حال امسال هم گذشت و همین دیگر .حرف زیاد است اما نای گفتنش را ندارم .

به نظر من موسیقی و صدای خواننده و شعر و ترانه و اینها میبایست آنقدر قوی و خوب باشد که تاریخ مصرفش هیچگاه تمام نشود . نمونه اش همین آثار نوازندگان بزرگ داخله و خارجه است که هرگاه گوش داده میشود کلی خاطره زنده میشود و آدم را گاه تا زمانهایی میبرد که شاید هرگز در آن زمانها نبوده است . اما همه ی ما بر این امر اتفاق نظر داریم که بسیاری از موسیقی های امروز یک بار مصرف شده است و شاید آنقدر بد شده باشد که با شنیدن نام خواننده اش نخواهیم حتی تجربه اش کنیم . اتفاقا در این زمان است که درخشش و جا باز کردن در تمام عرصه های هنری کار سخت تری میشود و باید برای اثبات خودت جان کردی بسیاری بکنی و هزینه های زیادی را متقبل شوی .مثلا همین جوانی که همه گفتند که ال هست و بل هست و فلان وبمان اما شد محسن چاووشی یا مسعود امامی که مطمئنم بعد از آلبوم خوب امون بده اش کار قوی تر و بهتر را در حال آماده کردن است . اماراه برای عده ای هم هموار تر است مثلا پدرش برای خودش خواننده ای بوده و مردم هم با صدایش کلی حال کرده اند و الان هم از فرزندش انتظار دارند تا راه او را ادامه دهد . اما چه میشود که نمیشود من نمیدانم اما میدانم که نمیشود . احسان خواجه امیری کسی بود که زمانی که صدایش برای نخستین بار شنیده شد چانه ها تا نزدیک زمین آمد و کلی آه و اوه که آمد تا ال شود و بل شود. و زمانی که معلوم شد آقا گل پسر ایرج هم هست دیگر همه گفتند که "بابا این دیگه اصن بترکونه و..." . من شخصا هم از صدای احسان و هم از شخصیتش خوشم می آید اما در این آثر آخیر به یک نتیجه ای رسیدم که بعضا دوستان هم تایید کردند و آن هم این بود که او از یک بی سلیقگی مزمن در انتخاب شعر و موسیقی رنج میبرد . و فقط صدای خودش خوب است . این نکته شاید به زعم دوستان خوب من که ترانه شماره 1 و شماره 2 آلبوم جدید احسان خواجه امیری را گفته باشند تلخ باشد اما به نظر من این آلبوم اصلا حرفه ای نیست و به شدت ضعیف جمع شده است .حالا جای شکر دارد که ترانه ها بر روی صفحات جلد چاپ شده است و در خیلی از کار ها معلوم است که ترانه سرا کار خود را به بهترین نحو انجام داده است . اما وقتی که به صورت خوانده شده در آمده است اصلا نمیشود تحملش کرد . به Terack بعدی پناه میبری که آن هم بد تر از قبلی است . با خودت فکر میکنی که ... البته جای تعجب نیست چون وزارت فخیمه ارشاد به آلبوم های هجو تر از این هم مجوز داده است آلبوم هایی که به شدت از داشتن کلی اشعار بند تمبانی و موسیقی های روحوضی مملو هستن . در این دمدمای انتخابات شاید شاهد بدتر از این هم باشیم . اما آنچه که مهم است آمار محصولات فرهنگی تولید شده در زمان مدیریت ماست که آن هم نشان از فضای باز فرهنگی است!! به هر حال من که ۱۵۰۰ تومان در راه رشد فرهنگ موسیقی این مرز و بوم پر گهر دور ریختم و یک آلبوم زشت شنیدم .شاید شما خوشتان بیاید و با ترانه هایش کلی خاطره دست و پا کنید هر چند خیلی وقت است دیگر موسیقی خاطره بر انگیزی ساخته نمیشود .
به نظر من آدمها حرفایی که در دلشان میگویند خیلی بیشتر است از حرفهایی که به زبان می آورند و به همین خاطر خیلی از حرفها ناگفته میماند . مثل آن روزمن که در تاکسی بودم و یک آقایی که از همه چیز و همه جا داشت گلایه میکرد و نتیجه حرفش این بود که چرا همه این جماعت که مینالند راهپیمایی هم میروند. تا آمدم که بفهمم صدای درونم چه حرفی میخواهد بزند نفر جلویی محکم و قاطع گفت:" گوه نخور بابا اونام یکی مثل تو هستن که فقط هارت و پورت میکنن" بعد هم همینطور که داشت کرایه اش را از جیبش بیرون می آورد به حرفهایش ادامه داد و حتی بعد ازپس گرفتن کرایه اش هم بیخیال نشده بود و داشت میگفت که دیگر راننده مجبور بود برود تا ما را هم به مقصد برساند . همه مسائل مطرح شده آنقدر کلی بود که نمیشد در آن زمان کوتاه تحلیل علمی اش کرد . اما دوستمان صدای درونش خیلی بلند بود آنقدر که اصلا صدای درون من معلوم نشد حتی برای خودم. و من اصلا نفهمیدم که حق با کدام طرف ماجراس.
...
...
...